کارگاه آموزشی توسعه مهارتهای رهبری

توسعه شايستگي هاي مديريتي همه سطوح رهبري يک الزام استراتژيک است. در چنين شرايطي بسياري از شرکت ها و سازمان ها با هدف ارزيابي و توسعه نظام مند قابليت رهبري در سازمان و نيز آمادگي مديران سطوح مختلف ، برنامه هايي توسعه مديران/ رهبران را طراحي و به اجرا در آورده اند.

 ازجمله اهداف مهم اين برنامه ها عبارتند از :

   ايجاد آمادگي براي نقش هاي آينده

    پر کردن مجدد شکاف هاي مهارتي کليدي

    اجراي برنامه هاي آموزش و توسعه مبتني بر شايستگي براي مديران در سطوح عملياتي، مياني و عالي

مطالعات نشان داده است يکي از موضوعات بسيار مهم در تمامي برنامه هاي توسعه مديران در اکثر شرکت ها و سازمان هاي داخلي و خارجي، رهبري (Leadership)است. محتوي اين برنامه براساس معتبرترين دوره توسعه رهبري در سرتاسر دنيا تهيه شده است. اين محتوا که شامل متن، پرسشنامه، نرم افزار و فيلم آموزشي است، توسط تسهيل گر کارگاه تدوين . براي ارايه آن به مديران ايراني آماده سازي شده است. لذا، متون اين برنامه تماماً مبتني بر تحقيقات جيم کوزس و بري پوزنر تهيه شده است. 


ادامه نوشته

نشست هيئت تجاری ايران و تايلند

اينروزها رفت و آمد هيئت های تجاری به ایران رونق پيدا کرده است. توفیق داشتم در نشستی که امروز به همت مدیریت توسعه تجارت کشور تایلند با حضور افراد تاثیرگذار اقتصادی دو کشور برگزار شده بود شرکت نمایم. 

در اين جلسه روسای انجمن های صنايع غذایی، حمل و نقل، قطعه سازان خودرو، کائوچو و میوه از کشور تایلند حضور داشتند و به معرفی خود پرداختند. فضای مناسب خوبی نيز برای تعامل و تبادل اطلاعات بین افراد حاضر از دو کشور وجود داشت. 

البته به نظرم اين جلسه می توانست بسیار مناسب تر برنامه ریزی و سازماندهی می شد. روحیه نقد پذیری سفیر محترم تایلند در ایران جناب «آقای آدیسوندج سوخاسواستی» برای جالب بود. ایشان در پاسخ به من گفتند اين جلسه نقطه شروع است و بطور یقین بهبود خواهیم داشت.


 با اين وجود می توان دریافت اقیانوس آبی فضای کسب و کار و تعامل با کشورهای خارجی هنوز بسیار خلوت است. 


ترويج فرهنگ قدردانی، اقدامی پسندیده

در مراسم اختتامیه امروز کنفرانس ملّی آموزش و توسعه اقدام شايسته ای صورت گرفت. 

قدردانی و بزرگداشت يکی از اساتید علم مدیریت در پایان اين کنفرانس اقدامی بود که به گمان می تواند اشاعه دهنده فرهنک قدردانی در کشور باشد. 

وقتی آن استاد عزیز با قامتی خمیده و البته چشمانی سرشار از پيغام تشکر به سمت محل قدردانی حرکت می کرد، به نظرم آمد ارزش و منرلت اين اقدام بسیار وافر آمد. 

اميد دارم اين فرهنگ در کشور جایگزین فرهنگ تخریب گردد. 

چندی پيش در همين باب در روزنامه دنیای اقتصاد نوشتاری کوتاهی داشتم که مطالعه آن خالی از لطف نیست: 

لینک مقاله: تشكر كردن ابزاري خوب ولي فراموش شده!

کلام بی واسطه-1

برای رسیدم به دنیایی خوب تر، کشوری بهتر، جامعه ای عالی تر
کافی است 
هر کدام از ما مسئوليت بيشتری بپذیریم...

یادداشت-21 بهمن

رسیدن هر فردی در جامعه، به يک موقعیت اجتماعی بالاتر، بدون داشتن ظرفیت و بلوغ لازم يک سهم مهلک است. 

اندیشمندان و صاحبنظران صاحب نام در حوزه مدیریت در کشور کم نیستند و با توجه به شیوه تربیتی صحیحی که داشته اند رفتارهای بسیار حساب شده  و قابل قبولی از آنها می بینیم. 


امّا اخیرا در یک گفتگوی رادیویی زنده، يکی از آقایان(البته خوشبختانه يا متاسفانه اکثر اين آقایان از آشنایان دور و نزدیک هستند!) طوری صحبت می کرد که من فکر کردم پیتر دراکر در حال اظهار نظر است.

اميدوارم خداوند به جوانان جویای نام کشورمان صبوری، اخلاق و فروتنی عطا کند. آمین! 


جايگاه تاسف بار شاخص «کيفيت زندگی» شهر تهران

سازمان بهداشت جهانی، در گزارشی که به تازگی منتشر شده است، ۹۵ کشور دنیا را مورد مطالعه قرار داده و در این مطالعه کیفیت زندگی مردم را با هم مقایسه کرده است.  

در اين مطالعه عوامل موثر بر کيفيت زندگی مواردی مهّمی چون قدرت خرید، امنيت، سلامت و بهداشت، قيمت کالاها، میزان درآمد، ميزان زمان تلف شده در ترافیک شهری و آلودگی هوا مورد بررسی قرار گرفته است. 

شايد آگاهی از نتايج اين گزارش بتواند برای همه ذی نفعان آن تاثیر گذار باشد: 

رتبه کل شهر تهران در شاخص کيفيت زندگی:94 از 95

شايد قابل تامل باشد که بدانیم وضعيت شهرهایی مانند بمبئی هندوستان، بهتر است. 

جزئیات اين رده بندی در لینک زیر قابل مشاهده است: 

رده بندی کیفیت زندگی شهرها

مساله مهم اين است اکثر مولفه های تشکيل دهنده کيفيت زندگی در این بررسی، موارد قابل برنامه ریزی و اقدام در سطح کلان است و در سطح فردی نمی توان برای بهبود آن اثرگذاری قابل توجهی داشت. 




نوشتاری ارزشمند از جناب آقای دکتر منصور رحمانی

در حال جستارگری بودم که  نوشتار ارزشمندی از جناب آقای دکتر منصور رحمانی با عنوان«تحلیل شیوه‌ها و فنون سخنرانی اوباما در مبارزات انتخاباتی آمریکا» را مشاهده کردم. 

اين نوشتار از جمله مقالاتی است که واقعا ارزش مطالعه را دارد. 

چکيده اين مقاله:

 بررسی متن سخنرانی‌های اوباما و نحوه ارائه آن در مبارزات انتخاباتی امریکا نشان می‌دهد که وی مهارت‌ها و فنونی را در این سخنرانی‌ها به‌کار برده است که دیگر نامزدهای ریاست‌جمهوری فاقد چنین مهارت‌هایی بوده‌اند. بررسی سخنرانی‌های اوباما گویای آن است که وی از روش‌های پنهانی استفاده کرده که ریشه در فنون ارتباطی روانشناختی، ناشی از روش‌های میلتون اریکسون و الگوی ارتباطی «برنامه‌ریزی عصبی-زبانی»، داشته است. هدف نوشتار حاضر بررسی و تحلیل سخنرانی‌های اوباما در دو دوره انتخاباتی است. لذا پرسش اصلی این است که وی چگونه توانست با استفاده از روش‌ها و فنون ارتباطی میلتون اریکسون و «برنامه‌ریزی عصبی-زبانی» در برقراری ارتباط با مخاطبان امریکایی موفق شده و آرای بیشتری را در هر دو انتخابات به خود اختصاص دهد؟

متن کامل اين مقاله در لينک زیر در دسترس است: 

http://www.isrjournals.ir/images/pdf/4-rahmani.pdf

ضمناً از جناب آقای دکتر رحمانی عزیز نيز که اجازه درج اين مطلب را به من دادند بی نهايت تشکر می کنم. 


بهانه ای برای شادی کودکان

وقتی گزارشات اخیر منتشر شده در مورد سرانه شادی مردم شهرم خواندم، فهمیدم حال خیلی از مردمان من خوب نیست. دانستم تنش عصبی و افسردگی در بیشتر اين مردم نهادينه شده است. 

حالا که خداوند مهربان رحمت خود را به شکل برف زیبا بر سر ما می ریزد. چه خوب است ساعاتی با کودکان خود به برف بازی و آدم برفی درست کردن بگذرانیم. 

همانطور که والدین ما از روزهای برفی برای ما خاطرات زيبا ساختند، حالا نوبت ما است که خاطرات زیبای روزهای برفی را برای کودکان خود بسازیم.

به اميد روزی که بر لب همه مردم من هميشه لبخند شادی و پیروزی بنشیند. :)


يادداشت بهمن ماه

بازنویسی يک خاطره: 

خیابان مقدس اردبیلی، يک روز آفتابی و ترافيک! 

پيرمردی با چهره ای مهجور و آشفته به شیشه ماشينهای مانده در ترافيک می زند. معلوم است که گدای حرفه ای نیست. 

متاسفانه هيچکس به او توجهی نمی کند. اشک در چشمانش حلقه زده امّا مردانه وار هنوز گریه نمی کند...

پول کمی آماده کردم که وقت به او رسیدم کمکی کنم. بالاخره با هم تلاقی پيدا کرديم. شيشه را پايين دادم تا پول را به او بدهم. با غصه و التماس می گويد:« من پول نمی خوام فقط می خوام برم خیابان ولی عصر!» 

خيلی متاسف بودم که نمی توانستم کمکی به او بکنم چون واقعا شرايط مناسبی برای کمک به او نداشتم. 

امّا برایم جالب تر بود اين اتفاق دقیقا جلوی کلانتری اتفاق می افتاد و آقایان زحتمکش هم فقط نظاره گر اين ماجرا بودند. 

آن قدر دغدغه ذهنی داشتم که در اولين فرصت و بعد از حدود يک ساعت به همان محل برگشتم. آن مرد رفته بود. اما هنوز آن مرد و آن لحظه در ذهنم باقی مانده. 

سوال بی پاسخ این است که مسئولیت سالمندانی شبیه اين مردم در شهرمان با کیست؟ 

جايگاه سرمايه های انسانی ايران  در مجمع جهانی اقتصاد

مجمع جهانی اقتصاد از جمله سازمانهای معتبری است که يکی از کارهای ارزشمندش انتشار گزارشات رقابت اقتصادی در جهان است. 

به مشابهت بقيه کشورهای مهّم جهان ايران نيز در مطالعات اين مجمع بطور ساليانه مورد بررسی قرار می گيرد. 

اين مجمع در سال 2013 گزارش بسیار ارزشمندی در مورد سرمايه های انسانی منتشر کرده است که در آن 122 کشور مورد مطالعه از جمله ايران از نظر سرمايه های انسانی در شاخصهای مهّمی چون آموزش، سلامتی و تندرستی، محيط کار و اشتغال و توانمندی سازی محيط مورد ارزیابی و اندازه گيری قرار گرفته اند. 

کشور سوئیس در اين رتبه بندی، رتبه اول را بدست آورده است و و کشور يمن رتبه آخر(122) را احراز نموده است. 

امّا آنچه جلب توجه می کند جايگاه 94 امی کشورمان ایران است که در زمينه آموزش رتبه 68، در زمينه سلامت رتبه 87، در زمينه محيط کار و اشتغال رتبه 119 و در زمينه توانمندسازی محيط رتبه 88 را کسب کرده است. 

اين گزارش به اندازه دقيق و با ذکر جزئيات در هر يک از چهار شاخص تهيه شده است که به آسانی می تواند در اولويت بندی برنامه های بهبود برای کشور نيز کمک می کند. 

برای مثال اين گزارش نشان می دهد در حوزه سلامتی مردم ما از نظر استرس از ميان 122 کشور رتبه 117 را احراز کرده است و همچنين رتبه افسردگی در کشور 108 می باشد، اين عداد واقعاً نگران کننده است و اين موضوعات عزم و اراده جدی حوزه های تصميم گيرنده و اجرایی را می طلبد. 

شاخصهای جالب ديگری هم در مورد ايران هست: (رتبه ایران از 122)

کیفیت مدارس مدیریتی: 83

درصد نرخ بیکاری: 92 

ظرفیت نگهداری نخبگان در کشور: 110 

ارتباط صنعت و دانشگاه: 79

اين اعداد هم جالب هستند: (اعداد مقادیر واقعی را نشان می دهند)

متوسط آی کيو: 85.6 

درصد رشد توليد ناخالص ملی: 1,8% 

باز هم اميدوارم اطلاعات ارزشمندی از اين دست که خيلی هم دسترسی به آنها سخت منشاء اثری برای تصميم گيری و اجرای هر چه سريعتر برای بهبود وضعيت کشور عزیزمان ایران باشد. 

لينک سايت مجمع جهانی اقتصاد

يادداشتی مهّم: جامعه آتش نشان را تخریب نکنیم

به عنوان کسی که طی سال گذشته 2 بار حادثه آتش سوزی در 2 ساختمان مختلف تجربه کرده ام، رفتار حرفه ای و مسئولانه و ایقارگرانه اين جامعه را از ياد نمی برم. 

مردم ما نيز از خودگذشتگی مرد جوان آتش نشانی که جان خود را برای نجات دختر کوچکی کرد هرگز نمی تواند از ياد ببرد. 

به گمانم جامعه زحمت کش آتش نشان، اینروزها با برخی بداخلاقی ها در حال از دست اعتبار و اعتماد خود در ميان مردم است. 

يادمان باشد اگر خدا ناکرده مثلاً همين امشب خانه هر کدام از ما آتش بگيرد، همين فرشتگان زمينی به نجات ما خواهند آمد. 

هرچند که بايد در حادثه اخیری که پيش آمده حتماً بررسی شود که چه دلايلی منجر به بروز اين مسئله شده است، اما همه مردم شريف ايران را به آرامش و قدردانی از جامعه قهرمان آتش نشان دعوت می کنم. 

بياييد به هم رحم کنيم تا خدا نيز به همه ما رحم کند

شاد باشید.سید محمد اعظمی نژاد 

معرفی يک کتاب خوب(شماره پنج): «سرمایه اجتماعی و توسعه اقتصادی»

کتاب «سرمایه اجتماعی و توسعه اقتصادی» ترجمه يکی از فرهيختگان کشور دکتر محسن رنانی، مکتوب ديگری از مجموعه کتبی است که قصد معرفی آن را دارم. 

در بخشی از مقدمه اين کتاب آمده است: 

توسعه بدون حضور سرمايه اجتماعی سرابی بیش نیست. سرمايه اجتماعی در ایران با اين خطر روبروست که با ساده سازی و بدفهمی هايي مواجه شود که بسیاری ديگر از واژگان تخصصی شده اند. سرمايه اجتماعی چونان پروژه نيست بلکه پروسه است...

لينک دانلود مستقيم :کتاب سرمایه اجتماعی و توسعه اقتصادی


برای بهبود وضعيت جامعه همه ما مسئولیم

مطلع شدم گزارش جهانی شاخص سرانه شادی در سال 2013 منتشر شده است، امّا تاکنون موفق به مطالعه آن نشده بودم. 

واقعيت اين است که خيلی هم به آن حسّاس نبودم چون جزء اولويتهای ذهنی ام نبود. امّا امروز عصر در جلسه بسیار خوبی که با استاد ارجمند جناب آقای دکتر محسن رنانی داشتیم و اتفاقا يکی از محورهای اصلی بحث هم توسعه بود. ايشان به درستی اشاره داشتند اين شاخص دقیقا يکی از شاخصهای توسعه همين«شادی ناخالص ملّی» است. 

گزارش جهانی شاخص سرانه شادی در سال 2013  گزارش بسیار تامل برانگيزی است. مطابق با پژوهشی که در اين گزارش معتبر انجام شده است رتبه ايران در ميان 156 کشور، 115 و بعد از کشورهایی مانند عراق، جیبوتی، بنگلادش، زیمباوه و .. است.

اما واقعا چه بذری برای اين موضوع کاشته بوده ايم که انتظاری بهتر از اين داشته باشيم. چه رويکردهای مناسبی داشته ايم که مردم کشور ما شادتر باشند؟ 

اين گزارش بر اساس پارامترهايي چون حمایت اجتماعی، آزادی در انتخاب روش زندگی، سخاوتمندی، برداشت افراد از فساد در جامعه، امید به زندگی، نرخ بيکاری و در نهايت تولید ناخالص ملی تهيه و محاسبه گردیده است. 


وضعيت سرمايه اجتماعی در میان ايرانیان در ناحيه هشدار نيز فراتر رفته است و شبیه وضعيت آلودگی هوای تهران شده است. 

امروز جایی خواندم که سرکار خانم دکتر ابتکار-که البته خدمت ایشان ارادت دارم- پيشنهاد کرده بودند کسانی که کودک خردسال دارند از تهران بروند.(لينک خبر)

به فرض محال هم که اينگونه شود، بدین ترتیب برای وضعيت سرمايه اجتماعی و شاخص سرانه شادی بايد از کشور هم رفت؟ 

شايد کمی خوشبینانه باشد، امّا اميدوارم هنوز خيلی دير نشده باشد تا بتوانيم وضعيت را بهتر کنيم. چه خوب است هر لحظه به خود يادآوری کنيم که هر کدام از ما فقط يکبار و به مدّت محدود زندگی می کنيم. 

بنابراين برای وضعيت زندگی اجتماعی مان کوتاهی نکنيم باور کنيم برای بهبود وضعيت جامعه همه ما مسئولیم.

به اميد شادی پايدار برای همه ايرانيان


تاملی بر آخرین گزارش مرکز آمار ايران در خصوص هزینه و درآمد سال 91

آخرین گزارش مرکز آمار ايران در خصوص هزینه و درآمد هفته گذشته منتشر شد. از آنجا که متن کامل اين گزارش در لينک آن در دسترس است. به چند ذکر نکته در خصوص آن بسنده می کنم: 

1- در بخش تعاریف اين گزارش، تعریف شاغل اينگونه است: تمام افراد 10 ساله و بیشتر که در طول هفته مرجع، طبق تعریف کار، حداقل یک ساعت کار کرده و یا بنا به دلایلی به طور موقت کار را ترك کرده باشند، شاغل محسوب میشوند. 

به اين ترتیب از چند ماه ديگر پسرک من هم جز شاغلين کشور محسوب خواهد شد و از اين بابت بسیار خوشحالم! :)

به گمانم اين تعریف که یادگاری چند سال اخیر است بايد به سرعت مورد بازنگری قرار گيرد. يادمان باشد حوزه های تصميم گيری کشور بر اساس اين آمار و اطلاعات عمل می کنند. 

2- مجددا در همان بخش تعاریف، باسواد اينگونه تعریف شده است:ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪ زﺑﺎن ﻓﺎرﺳﯽ ﯾﺎ ﻫﺮ زﺑﺎن دﯾﮕﺮي ﻣﺘﻦ ﺳﺎدهاي را ﺑﺨﻮاﻧﻨﺪ و ﺑﻨﻮﯾﺴﻨﺪ، ﺧﻮاه ﻣﺪرك رﺳﻤﯽ داﺷﺘﻪ ﯾﺎ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷـﻨﺪ، ﺑﺎﺳـﻮاد ﺗﻠﻘﯽ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ. 

اين در حالی است که مطابق تعریف یونسکو «باسواد» در هزاره سوم کسی استکه: همزمان سه شرط یا سه توانایی داشته باشد: تحصیلات عالی(دانشگاهی) داشته باشد، با کامپیوتر آشنا باشد و یک زبان بین المللی را بداند. ملاحظه می فرمایید که این تعریف با تعریف قدیمی از سواد (قدرت خواندن نوشتن) تفاوتی بنیادین دارد.

3- متوسط هزینه و درآمد کل خانوارهای شهری در سال 91 تقریبا برابر است. می توان اينگونه برداشت کرد که خانواده های ايرانی توان کمی برای سرمايه گذاری يا پس انداز داشته اند. 

4- بخش عمده ای از هزينه خانوارهای شهری به تامين هزينه های مسکن بر می گردد. در حاليکه در کشورهایی مانند کانادا هر فرد شاغلی می تواند تا بیش از 90 درصد قیمت مسکن خود را به عنوان وام دریافت نماید، به تازگی وام مسکن در ایران به سقف 35 میلیون افزایش یافته است. این در حالی است که متوسط هر متر مسکن در تهران حدود 5 میلیون تومان است! و قطعا اين موضوع نیز نیاز به بازنگری مجدد دارد. 

5- آمار قابل تامل دیگری که در اين گزارش به آن اشاره شده است میزان نرخ مشارکت اقتصادی به تفکیک جنسیت است. نرخ مشارکت اقتصادی کل برای مردان 64.7 درصد و برای زنان 13.6 درصد است. برای کشور ما که وضعيت دموگرافيک مطابق با سالنامه آمارهای جمعيتی سال1391 منتشر توسط سازمان ثبت احوال،  از ﻛﻞ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﻛﺸﻮر 50.4 درﺻﺪ را ﻣﺮدان و 49.4 درﺻﺪ را زﻧﺎن ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻲدﻫﻨﺪ و بنابراین می توان به راحتی دریافت نرخ مشارکتی اقتصادی زنان بسیار پايين تر از درصد جمعیتی آنها است و  ریشه آن را می توان در مسايل فرهنگی جامعه نيز جستجو کرد و اين موضوع نيز می تواند يکی از دلايل پايين بودن بهره وری در کشور باشد. 

کافی است مقایسه ای بین اين آمار با آمار ديگر کشورهای در حال توسعه  مشخص می کند که در اين حوزه نيز نياز به بستر و فرهنگ سازی گسترده وجود دارد. 

بسیار اميدوارم که افرادی که تاثیر تصمیمات آنها در بر معيشت، سلامت و نشاط جامعه فهيم ایرانی بسیار زیاد است بر آمارهای رسمی خوبی که در داخل و خارج کشور منتشر می شود توجه بر اساس آن اقدام کنند. 



گزارش کارشناسی مایکل پورتر در خصوص ايران

مايکل پورتر در سال 2008 در خصوص کشور ايران گزارشی منتشر کرد که احتمالاً بسیاری آن را مطالعه کرده باشند. از آنجا که ظاهراً  از آن سال تاکنون اتفاق مهّمی در خصوص نظرات ايشان رخ نداده است. يادآوری آن را خالی از لطف نمی دانم. چالشهای کليدی در ايران از نظر ايشان به شرح زیر است:

1-      استاندارد زندگی در ايران پايين است.

2-      بهره وری نيروی کار به دليل عدم وجود مهارت کافی پايين است.

3-      اقتصاد کلان فاقد ثبات است و اين موضوع را می توان در نرخ سعودی تورم و تحميل هزینه های بالای اجتماعی ناشی از آن به خوبی مشاهده کرد

4-      عدم شفافيت منجر به فساد اقتصادی و در نتيجه کاهش شدید بهره وری در ايران است.

5-      اکثر شرکتهای کلیدی دولتی هستند و خصوصی سازی به خوبی اجرا نشده است.

6-      محيط کسب و کار در کشور دولتی است و بدین ترتیب از شرکتهای خصوصی و کارآفرينان توان تصميم گيری صحيح سلب می شود.

7-      در کشور ايران زيرساختهای مناسبی و کارآمدی برای حمايت از بهره وری وجود ندارد.

8-      شرايط بازار در کشور ايران انحصاری است و عدم وجود رقابت بهره وری و نوآوری را کاهش می دهد.

9-      ايران نياز به سرمايه گذاری خارجی برای انتقال دانش فنی و تکنولوژی دارد و هزينه بسیار زيادی برای انزوای سياسی خود پرداخت می کند.

10-   در کشور ايران حمايت از SME ها بسیار اندک است. در حالیکه اينگونه شرکتها می توانند موجب رشد و توسعه اقتصاد اين کشور شوند.

11-   بدنه کارکنان دولت بسیار فربه شده است و فاقد توان ارائه خدمات اجتماعی است.

 

آنچه اشاره شد، از زبان يکی از قوی ترين دانشمندان استراتژی و مديريت جهان است.

چند نکته ای که در خصوص اين گزارش به ذهنم رسید:

-          با توجه به چالشهای محيطی که با آن مواجه هستيم، بايد به جای افراد حاشیه پرداز، افرادی اهل اندیشه، برنامه ريزی و اجرا را در کنار هم جمع کرد تا بتوان در کوتاه ترین زمان به نتیجه رسید.

-          چه خوب است به ورودی های اطلاعاتی شبیه به اين گزارش توجه شود. شايد اينگونه ورودی ها به کيفيت تصميم گيری های کلان کمک کند.

-          بايد به مدیران يادآوری شود که کار آنها تنها امضا کردن و جلسه رفتن نيست. يادمان باشد اثر تصمیم يک مدير روی يک جامعه باقی می ماند.

-          به نظرم هيچ وقت برای بهبود دیر نيست چرا که کشور ما هنوز پشتوانه های محکمی برای اقتدار در حوزه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی دارد. 

پی نوشتی بر يادداشت استاد عزیزم جناب آقای دکتر درگی با عنوان:سندرمهای جدید

طبق معمول هميشه يادداشت جناب آقای دکتر درگی جذاب و برانگيزاننده است. 

 اما در تکميل يادداشت زيبای ايشان چند مورد سندرمی که در سازمانهای موفق به چشم دیده ام و شايد هم در آن کتاب به اشاره شده باشد به عنوان پي نوشت اضافه می کنم. 

سندرم کوتوله پروری:
اين سندرم عارضه ای مزمن است که طی سالهای اخیر به شدت تشدید شد. 
جایی خواندم که در يکی از کشورها، شخصی که نفوذی دشمن بود، نقش بسیار کلیدی به دست گرفت. ماموریت او اين بود که افراد نالایق را بر سر پستهای کلیدی بگذارد و بدین ترتیب توانست مقدمات سقوط و شکست آن کشور را فراهم کند. 

- سندرم شايسته کُشی: 
اين سندرم نيز به عارضه نخبه کشی يا شايسته کشی معروف است. در اغلب سازمانها و شرکتها(به ويژه ايرانی) شايع است. رسم بر اين است که افراد شايسته محکوم به سکوت و گوشه نشينی هستند. اين عارضه را در فرايندهای آموزش، مشاوره و تعامل با شرکتهای بزرگ به فراوانی مشاهده کرده ام. نهايت اين ماجرا بهره وری نزديک به صفر اين افراد در سازمان يا ترک خدمت آنها است. 


ضمنا باور دارم مسئوليت بخش عمده ای از اين آسیبها فقط به عهده رهبران سازمان است. 


Mentoring از زبان حضرت مولانا!

به گمانم رويکرد مربی گری در زمان حضرت مولانا نيز رواج داشته است و احتمالا جز کسب و کارهای پر روتق مشاوره مدیریت در آن روزگار بوده است! 

اين موضوع حتی توسط حضرت مولانا به وضوح مورد تاکيد قرار گرفته است: 

هرکه او بی مرشـدی در راه شد

 او زغـولان گمره و در چاه شد

هرکه گیـرد پیشـه بـی اوستـا

ریشخندی شد به شهـر و روستا

 کـار بی استـاد خواهـی ساختن

جاهلانه جان بخـواهــی باختن

امّا جدا از آغاز طنزآلودی که بر اين نوشتار کوتاه داشتم، در ابیات وزینی که در بالا آمد می توان به اهميت اين روش پی برد. 

لينک يادداشتی که قبلاً در دنیای اقتصاد در اين خصوص به چاپ رسیده بود در لينک زیر قابل ملاحظه است. اميدوارم مفید واقع شود: 

مهارت‌های مشاوره(Mentoring)- ابزاري برای کمک به ديگران

چه دنیای عجیبی است!

چه دنیای عجیبی است!

دوران کودکی را تقریبا به یادت نداری

از دوران خردسالی تنها هاله ای از خاطرات در ذهنت می ماند. 

در نوجوانی دوست داری زودتر بزرگ شوی. 

در جوانی آرزوهايي در سر داری، شاید عاشق شوی

کمی بعدتر، در میانسالی قدر عمر رفته را می دانی

اما شايد کمی بعدتر با خود زمزمه کنی: 

«افسوس   که   نامه   جوانی   طی   شد

وان  تازه   بهار   زندگانی    طی   شد

حالی  که   ورا     نام   جوانی    گفتند

معلوم    نشد   که    او  کی آمد کی  شد» (خیام)

يادداشت-دی ماه

در خبرها آمده بود رتبه کشورمان در فساد اداری در میان 177 کشور، عدد 144 است. (روزنامه همشهری-سه شنبه 12 آذر) 

در خاورمیانه کشورهای امارات (رتبه26)، قطر(28)، ترکیه (53)، بحرین(57)، عمان(61) عربستان (63)، اردن (66)، مصر (114) و لبنان (127) رتبه بهتری از ایران دارند. یمن، سوریه، عراق و افغانستان نیز به ترتیب در رتبه‌های 167، 168، 171 و 175 قرار دارند. دانمارک، نیوزیلند، فنلاند، سوئد و نروژ در رتبه‌های اول تا پنجم قرار دارند.

با کمی تامل می توان دریافت اين عدد چه بر سر افراد جامعه می آورد. به تعبير استاد عزیزم جناب آقای دکتر مشايخی، با اين وضعيت هر يک از افراد جامعه با ریسمان پای يکديگر را به هم بسته اند. 

آنچه اتفاق افتاده است که گذشته، مهّم اراده برای بهبود اين وضعيت است. 

تجربه ای که در کشور مالزی برای مبارزه با فساد اداری اتفاق افتاد می تواند جالب توجه باشد. به گمانم رويکرد برخورد قاطع و شفاف سازی و با سرعت می تواند راه حل مناسبی باشد. 

اميدوارم از تجارب و دروس آموخته شده ديگر کشورها برای حل اين معضل بزرگ در کشور برای بهبود وضعيت معیشت مردم هر چه سریعتر استفاده شود. 

شايد با ديدن چنين شواهدی از کشورهای ديگر بتوان فهميد چرا رتبه بهتری دارند: 

- وزیر محیط زیست رومانی به دلیل اتهام فساد مالی، سوءاستفاده از قدرت و ناتواني در اعلام منبع دارایی‌هایش از سمت خود استعفا کرد.(لينک متن کامل اين خبر)

رئيس جمهور سابق آلمان به اتهام دريافت رشوه 800 يورويي دادگاهي شد

- محاکمه شیراک به اتهام سواستفاده مالی در انتخابات

وزیر کشور سابق فرانسه به اتهام سوء استفاده از دارایی های عمومی ...

رئیس جمهور پیشین پاکستان به اتهام فساد مالی در برابر دادگاه حاضر شد

و ...

به نظرم يکی از راه های پدافند غيرعامل در اقتصاد کشور برخورد قاطع با اتفاقات پيش آمده و پيشگیری از تکرار چنین مسايلی است. 

به اميد روزی که در کشور عزیزمان، هر کس به حق خود قانع باشد...


تصور کنيد اگر پاسخ اين «اگر ها» مثبت شود!


مقايسه نسبت داشته ها، پتانسیل ها، ظرفیتها و توانمندی های موجود در کشور  به نتايج و دستاوردها با ديگر کشورها، موجب طرح چند«اگر» در ذهنم شد:

-          اگر مردم ما با هم مهربانتر باشند

-          اگر همه ما به قانون احترام بگذاریم و به آن عمل کنيم

-          اگر به حقوق همديگر احترام بگذاریم

-          اگر به هم راست بگوييم

-          اگر در هدايت و مدیریت جايگاه های کلیدی از افراد شايسته استفاده کنیم

-          اگر از تمام منابع خدادادی موجود در کشور(مانند نفت، گاز، معادن، طبيعت،..) به خوبی مدیریت کنیم

-          اگر برای محيط زيست خود اهميت قايل شويم

-          اگر خوش اخلاق تر باشیم

-          اگر هر يک از ما يک فرد عامل و تاثیرگذار در جامعه باشیم

-          اگر برای انسانیت خود و تمامی افراد جامعه ارزش و احترام قایل باشیم

-          و خيلی اگرهای ديگر

و اگر پاسخ اين «اگر ها» مثبت شود! احتمالا ما نيز در نتايج وضعيت بهتری خواهيم داشت.

به گمانم برای مثبت شدن اين اگرها،تنها نياز به يک اراده در ميان تک تک ما وجود دارد. چه بهتر است که همه ما مراقب رفتارهای فردی خود در اجتماعی باشیم. اگر به اين سطح از درک و آگاهی برسیم که تاثير يک رفتار مثبت چقدر می تواند به بهبود کلی نتايج در کشور کمک کند مراقب خواهيم.

اگر مراقب باشیم که حتی در جزيي ترین رفتار از قانون تبعیت کنیم، بعید خواهد بود که کسی به خود اجازه قانون گریزی بدهد.

چه خوب می شود فقط يک روز در ماه تمرين کنيم، انسانهای بهتری باشیم.

 

 

 

 

 

کاری کنیم «بودن»مان با «نبودن» فرق کند!

در يکی از خيابان های شهر، پوسترهای بزرگی از فردی که به تازگی از دنیا رفته بود، نصب شده بود. پوسترها جلب توجه می کرد چون خوب طراحی شده بود. ناخودآگاه فکر کردم کسی که آنها را طراحی کرده، حتماً در حوزه تبلیغات متخصص بوده!

از مکانیک محل به دلیل حس کنجکاوی درونی(منظور همان فضولی است) پرسیدم اين بنده خدا چه کسی بوده، او را می شناختی؟

پاسخش جالب توجه، کمی خنده دار و در نهايت تاثربرانگيز بود:«خیلی مهّم نبود! چون «بود» و «نبود»ش، خيلی به حال جامعه فرقی نمی کرد!»

تمام طول روز به اين جمله فکر می کردم. چه خوب است که هر کدام از ما کاری کنیم که «بودن»مان با «نبودن» فرق کند! چه خوب خواهد بود هر کدام به اندازه ای که می توانيم تاثير خود را بگذاریم. و چه بهتر که در ميان جمعيت انسان های بی تفاوت و بی اثر، تاثيرگذار و متمایز باشیم....

 

 

نجوای عجیب ساعت

دقايقی از نيمه های شب گذشته است. سرگرم مطالعه و جستجو در مورد موضوعی هستم، ولی هنوز به پاسخ و نتیجه مطلوب نرسیده ام.

از درد  گردن و کتف که محصول بی تحرکی است، از کار باز می مانم.

صدايي توجه ام رو به خود جلب می کند. تيک تاک، تيک تاک. چقدر هم سريع! انگار که مسابقه است. چه پیغام عجیب و تاثیرگذاری :«حواست باشد اين ثانیه های عمر تو است که در حال فرار است! مراقب باش!»

همیشه در تمام کلاس های کارآفرینی ، خودم و همه دانشجويان را به مدیریت زمان سفارش می کنم. البته اهميت مدیریت زمان، شايد در دوران جوانی خيلی برای افراد مفهوم نداشته باشد. امّا هرچه به سن تقویمی ما انسانها اضافه می شود، به تدريج متوجه می شويم که حتّی ثانيه ها چقدر ارزشمند هستند.

نکته ديگر اينکه برای رسیدن به نقطه ای مناسب در زندگی فردی و اجتماعی، نياز سبک زندگی بهره ورتری داریم.

شايد اين قضاوت شهودی من خيلی درست نباشد. اما می توان بصورت سرانگشتی حساب کرد. اگر يک سريال حدود 200 قسمت يک ساعته طول بکشد، يعنی 200 ساعت از وقت هر ببیننده به طور واقعی تلف شده است. کافی است اين عدد را در تعداد ببیندگان ضرب کنیم، تا بفهمیم که ایرانيان بر سر منبع گران زمان چه می آورند!

امیدوارم سبک زندگی برای همه ما ايرانيان به گونه ای باشد که وقت خود را صرف اندیشیدن،مطالعه،برنامه ریزی، ورزش و فعالیتهای ارزش آفرین برای خود و جامعه کنيم. 

فردا قراره باران بیاد!

ساعت حدود 5 بعد ازظهر-میدان ونک

ورودی ميدان ترافيک سنگینی است. خیابان های ورودی به میدان نيز قفل است، تنها فاصله خيابان تا ميدان خطهای عمودی سفید رنگ است که نقش عابر پياده را ایفا می کند. عابرینی که به سختی نفس می کشند در حال عبور هستند، ناگهان يک خودرو پژو اين فاصله را با سرعت پُر می کند و البته تقریبا به پيرمرد رنجوری برخورد می کند، پيرمرد عصبانی می شود و پرخاش می کند«مگه نمی بینی همه جا بسته است، مگه نمی بینی خط عابره؟!»؛ مرد راننده با چشم غره و با صدای بلند چيزهايي می گويد که خوشبختانه نشنیدم! امّا پيرمرد با عصبانیت می گويد «تنها کلمه مناسب برای تو بی شعور است» و با تاسف راهش را ادامه می دهد.

همانروز ساعت 8:30 بعد ازظهر-ترمینال تاکسی-میدان ونک

منتظر بودم تا مینی بوس پر شود تا به مقصد برسم. ناگهان در لاين کناری انتظار تاکسیها، راننده ون پياده شد و شروع به مرور تمام فحشهای موجود در لغت نامه دهخدا کرد! مخاطبش مرد جوانی بود که همسرش همراه  ظاهرا اشتباه سوار ون شده بودند. مرد جوان با تمام وجود-فکر می کنم به خاطر همسرش-خشم خود را فرو می خورد. امّا راننده مجدداً تمام واژگان را مرور کرد و مرد جوان بالاخره از کوره در رفت و ...

برای من مشاهده اين اتفاقات، غم انگیز و تاثر بود چون سخت است وقتی می بینی، چقدر شرايط محيطی-آلودگی هوا، ترافیک و...- روی مردم نازنین اثر منفی گذاشته است.

خوشحالم چون پیش بینی کرده اند فردا قراره باران بیاد!


جهد را بسیار کن، عمر اندکی است

پروین اعتصامی، شعری دارد که تقریباً هر ماه يک بار آن را برای خود بازخوانی می کنم. عنوان اين شعر «رفوی وقت» است و در آن پروین اشاره به زمان کوتاه عمر و استفاده بهینه از زمان می کند. 

 در بسیاری از سازمانهایی که افتخار تعامل با آنها را دارم، آسیبی می بینم که پرخطر به نظر می رسد. افرادی با تجربه زیاد(البته از نظر تقویمی) و تقریبا فاقد هر گونه مهارت و تخصص! 

ناخودآگاه ياد حکایتی که از دکتر شریعتی نقل می کنند افتادم که : به دکتر شریعتی گفتند استاد سیگار طول زندگی رو کوتاه میکنه ، دکتر در جواب گفتند من به عرض زندگی فکر میکنم...!!!

آن مقدار که عقل اندک من قد می دهد، اگر هر انسانی، اول برای وجود خود قبول کار و مسئوليت کند، دچار بی تفاوتی و بی انگيزگی در کار نمی شود؛ البته نباید هنر مدیران نالایق و بی خرد را در رساندن يک فرد به مرز بی تفاوتی نادیده گرفت! 

در پايان ضمن دعوت از شما برای خواندن شعر کامل  «رفوی وقت»، توجه شما را به بیتی پرمعنا از آن دعوت می کنم. 

جهد را بسیار کن، عمر اندکی است

کار را نیکو گزین، فرصت یکی است


اين واژگان را از استاد و دوست نازنینم آقای دکتر پرویز درگی، قرض می گيرم: 

«اميدوارم عالم،عامل و عاشق» باشید. 


لذت بردن از زندگی را ياد بگيريم

شايد خيلی از ما اينروزها دچار مسايل زیادی در زندگی باشيم، مسايل مالی و اقتصادی، روزمرگی در کار، اختلاف نظر و خيلی چيزهای ديگر.

امّا يادمان باشد در کنار همه اين مسايل روزهای عمر در حال گذر است. روزهای عمر به عنوان يک منبع ارزشمند و در البته تمام شدنی نياز به مدیریت دارد.

به همين خاطر پيشنهاد می کنم به رويکردهای خود در زندگی رويکردی به نام «مدیریت روزهای عمر» يا «مديريت لذتهای زندگی» اضافه کنيد.

شايد لازم نباشد اندازه و عمق لذتهايي که در زندگی ايجاد می کنيد خيلی بزرگ باشد، اما مهم ايجاد آنها است.

بعضی از  افراد همیشه منتظر رسیدن به مقصد هستند، اينکه به شغل، موقعيت مالی و نقطه هدف خود برسند و از لذت طی مسير محروم می شوند.

سهراب سپهری چه خوب می گويد «زندگی آب تنی در حوضچه اکنون است».

جای صبحانه برای بعضی کودکان خالی است.

هرچند ممکن است برای آن شرکت جنبه انتفاعی داشته باشد. 
امّا نيت انسان دوستانه آنها را می پسندم. اگر دوست داشتید شما نيز مشارکت کنید.

به بهانه ميلاد حضرت مسيح (ع)


روزی که گذشت، به روايتی روز تولد عیسی مسيح (ع) بود. روز ميلاد پيامبر صلح و دوستی به يقین روز فرخنده و مبارکی است. 
اين روز مبارک را بر همه اهالی صلح و آرامش تبریک می گويم. اميد اينکه گفتگوی ما انسانها همراه با خوش اخلاقی، صلح و دوستی باشد. 

ساعت 10 شب تهران، اولين شب زمستان

منتظر هستم تا چراغ سبز شود. هوا واقعاً سرد است، نزدیک به صفر درجه!

امّا پرسه زنی کودکان حدود 5 تا 7 ساله سر چهارراه شوک برانگيز است. بعد از چهارراه هم تعدادی معتاد که شبیه هپلی هستند، مشغول فعالیتهای انرژی زا هستند.

سوالی که در ذهنم نقش بسته اين است که چه کسی مسئول ساماندهی و تعيين تکليف اين افراد در شهر است

هر شهروندی حتماً در هنگام عبور از خیابان شهر چشمانش به زنان خیابانی و معتادين ولگرد و همين بچه ها افتاده است. جماعتی رها شده که از هر روشی برای زنده ماندن استفاده می کنند

حضور اين افراد امنيت شهروندان را نيز به شدّت مورد تهدید قرار می دهد و هر بار بايد از شنيدن اخباری ناخوشايند، اندوهگين شويم.

اميدوارم اين آسیبها در جامعه ما خیلی کم شود و هر فردی از حداقل های زندگی انسانی برخوردار باشد.

 

نیکی و بدی

ماجرای نیکی و بدی ما انسانها مسبوق به سابقه است و زمان هابیل و قابیل برمی گردد.

هنوز هم که خيلی سالها از آن واقعه می گذرد، ذات خیلی از ما به يکی از اين دو بزرگوار بر میگردد.

تنها تفاوت امروز با آنروزها اين است که بايد بپذيريم می توان با پرورش و توسعه فردی و به شرطی که نقاط قابل بهبود خود شناسايي  قبول کرده باشیم، می توان بهتر شد.(اين هم رگه ای از خوش بينی همیشگی من)

حالا فکر کنيد جامعه ما پر باشد از آدم های خوب، که دلشان برای خوبی کردن ضعف می رود.

نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است  

 

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بی چاره تر است  (خيام)


هابیل (چپ) و قابیل (راست)، نقاشی قرن نوزدهم میلادی

یادداشت پايان آذر

هرجا نتيجه فوق العاده ای در يک سازمان يا شرکت می بينيد و يا نتايج افتضاحی و غيرقابلی مشاهده می کنيد، رد پای شيوه مدیریت کارکنان ديده می شود.

تمام شرکتهایی که به سودآوری، بهره وری، نوآوری و توسعه بازار در فضای کسب و کار رسيده اند، محصول بذر صحيح مديريت منابع انسانی در سازمان را درو می کنند.

به همين ترتيب شرکتهای زيان ده، دارای شرايط رکود و ورشکستی نيز چنين هستند.

در يکی از پروژه هايي که اخيرا در يکی از شرکتهای بحران زده، برای عارضه يابی به اتمام رساندم، نتايج تکان دهنده از کارکنان حين مصاحبه ها و جمع آوری پرسشنامه ها بدست آمد.

در همان شرکت، کارکنان در پاسخ به اين سوال که «آيا برای حل سازمان از خود خلاقيت و نوآوری» بروز می دهيد، پاسخ داده بودند: «خلاقيت در شرکت يعنی مرگ سازمانی»، «نوآوری يعنی فردا زيرآبت خورده!» و ...

وقتی محيط کار تا اين حد مسموم و مديريت نشده ای باشد، چيزی جز توليد محصولات بسیار بی کيفيت، تعارض سازمانی بسیار بالا در ميان افراد و در نتيجه زيان دهی در سازمان پيش بينی نمی شود.

نمی توان سازمان و کارکنان آن را به حال خود را رها کرد و انتظار نتايجی عالی داشت.